جلسه ستاد حفظ شئونات فرهنگی شهرستان شاهین دژ با حضور امام جمعه محترم‌ حاج آقا فصیح نیا و مسئولین شهرستانی


کد خبر : 9818
photo5897870832447892129.jpg (1280×960)
جلسه ستاد حفظ شئونات فرهنگی شهرستان شاهین دژ با حضور امام جمعه محترم‌ حاج آقا فصیح نیا و مسئولین شهرستانی مورخ ۲۱ شهریور ۹۶ در محل دفتر امام‌جمعه برگزار گردید.

 

حاج آقافصیح نیادرجلسه ستادحفظ شئونات فرهنگی شاهین دژ:

پیراهن سیاه پوشیدن برای امام حسین(ع)یک افتخاراست.

 

همچنین اشاره به‌پیام امام‌خمینی(ره) داشتندکه:

محرم وصفر است که‌اسلام‌رازنده نگه داشته‌است.

photo5890957601548642733.jpg (1280×960)photo5890957601548642735.jpg (1280×960)photo5890957601548642736.jpg (1280×960)photo5890957601548642737.jpg (1280×960)photo5890957601548642739.jpg (1280×960)photo5890957601548642741.jpg (1280×960)photo5897870832447892103.jpg (1280×960)photo5897870832447892104.jpg (1280×960)

photo5890957601548642732.jpg (1280×960)

photo5897870832447892113.jpg (1280×960)photo5897870832447892130.jpg (1280×960)

مقدمه

بی شک مواجه شدن با پدیده پیچیده ای همچون فرهنگ و توصیف و تبیین موضوعی که گستره وسیعی از زندگی فردی و اجتماعی جوامع انسانی را فراگرفته است، ساده و آسان نیست؛ زیرا اساساً فرهنگ پدیده ای انسانی است. پیچیدگی وسعت و کثرت ابعاد و اضلاع وجودی انسان، در عنصری اساسی به نام فرهنگ تجلی یافته است که حاصل خصلت ها و ویژگی ها، گرایش ها، دانش ها و انگاره ها و آیین ها و مناسک انسان در ارتباط با خود، طبیعت، هستی، جامعه و خدا می باشد. فرهنگ هر چند ضلعی از نظام اجتماعی است، اما تأثیرگذارترین عنصر در پویایی و پایایی تمدن ها و تاریخ های بشری بوده است.

پیچیده تر و دشوارتر از خود فرهنگ، مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی است. زیرا پدیده فرهنگ حقیقت ظریف و دقیق و لطیفی است که قابلیت رشد، تکامل، انعطاف، زوال و فرسایش و انحطاط را در شرایط و وضعیت های مختلف داراست.

لذا مهندسی فرهنگی با این توصیف، امر حساس و خطیری خواهد بود که کوچک ترین اشتباه و خطا مسیر و سرنوشت یک تمدن و جامعه و نظام فرهنگی (اعم از فرهنگ انسانی، فرهنگ اجتماعی، فرهنگ تاریخی) در بستر انحطاط قرار می دهد. طبعاً در تحقق مهندسیفرهنگی، مباحث و گفتمان و جریانها و مسائل مختلف فرهنگی طرح می شود. در این میان موضوعات فرهنگی، موضوع کار مهندسی فرهنگ و از جمله محورهای اساسی مهندسی فرهنگی است.

اساساً می توان با انبوه و کثرت موضوعات فرهنگی که یا از گفتمان دینی حاکم جامعه ایجاد شده یا از فرهنگ ملی و قومی به جای مانده است و یا در پی امواج سهمگین فرهنگ گفتمان تجدد حادث شده است، مهندسی فرهنگی را در یک جامعه محقق کرد؟

در وضعیتی که فرهنگ تکاملی ما با فرهنگ تهاجم غرب در یک چالش فرسایشی گرفتار شده چگونه می توان بدون نسبت سنجی و ارزش سنجی و توزین کمی و کیفی موضوعات فرهنگی به چنین امر خطیری دست زد؟

در چنین پیچیدگی و آشوب موضوعات فرهنگی، آیا کار مهندسی فرهنگی، می تواند به ساماندهی فرهنگی بینجامد یا جز تحیر و حیرت و تکثر و نسبیت فرهنگی و در نهایت انحطاط و انقطاع و ارتجاع فرهنگی حاصل نخواهد داشت؟

طبعاً پاسخ به این پرسش ها، مسئله ضرورت طبقه بندی موضوعات و کارآمدی و کارکردهای آن را در امر مهندسی بیان خواهیم کرد و اینکه آیا مبانی و اهداف، اصول و استراتژی ، رویکرد سیستمی و غیرسیستمی و… چه تأثیر اساسی در طبقه بندی موضوعات خواهد داشت و اساساً بدون لحاظ آنها نظام مندی موضوعات معنای روشنی خواهد داشت یا نه؟

لذا در این مجال ما ضمن مفهوم شناسی و کلید واژه های فرهنگ، مهندسی فرهنگی، موضوع فرهنگ و نظام مندی موضوعات، فرهنگ را به سه حوزه کلی تقسیم می کنیم که خود دارای سه بعد است.

که هر یک از حوزه ها موضوعات متناسبی می طلبد. با لحاظ حوزه و ابعاد فوق در مقیاس و سطوح و انواع فرهنگ، طبقه بندی و نظام موضوعات، گستره و نظم پیچیده و ذو ابعادی به خود می گیرد که بایستی مهندسی فرهنگی یا تکیه بر طبقه بندی و نظام مندی موضوعات، که بی شک از یک الگو و روش طبقه بندی تبعیت می کند، بتواند برای بهینه و کنترل و تغییرات فرهنگی طرح و نقشه جامع مهندسی را اعمال کند. حاصل اینکه در طبقه بندی موضوعات فرهنگی از یک سو نیازمند موضوع شناسی دقیق و هوشمندانه و به دور از نگرش ساده انگارانه هستیم. در قدم دوم بر اساس منطق تکاملی و فلسفه تکاملی با سنجش شرایط و وضعیت موجود و بایستی به نسبت سنجی و نسبت تأثیر و تأثر موضوعات، نظام مندی و طبقه بندی موضوعات پرداخت. لذا نظام مندی و طبقه بندی اصلی است که در مهندسی فرهنگی به آسانی متغیر اصلی و فرعی شناسایی می شود و به اصلاح و سامان نظام فرهنگی یک جامعه می پردازد.

از این رو، در تبیین ضرورت ها و موءلفه ها، جایگاه و ارزش طبقه بندی موضوعات در طرح جامع مهندسی فرهنگی با توجه به تفکر سیستمی و غیر سیستمی و نگاه مکانیکی و ارگانیکی مقوله فرهنگ و موضوعات آن پیگیری می شود. که ضمن بیان عدم کارآمدی نگرش های فوق در نظام مندی موضوعات بر این هستیم با تفکر کل گرایانه و درک فرآیندی و پویا و تکاملی از رشد فرهنگ وتغییرات موضوعات آن، ضرورت طبقه بندی موضوعات فرهنگی را با توجه به ارزش کمی و کیفی مورد توجه قرار دهیم. با توجه به بیان فوق، می توان نمونه الگوی زیر را در طبقه بندی متغیرهای فرهنگی ارائه داد که طبعاً در نوع نظام مندی موضوعات نیز تأثیر مستقیم خواهد داشت.

با توجه به حوزه های سه گانه فرهنگ و ابعاد آن در جدول صفحه ۱۳ ترسیم است.

حال اگر هر یک از حوزه ها را با توجه به ابعاد مذکور، در ارتباط با موضوعات و محورهای زیر ضرب کنیم، با یک طبقه بندی و نظام موضوعات جدید مواجه خواهیم شد.

محورها و موضوعات عبارتند از:

۱٫ ارتباط با خدا ۲٫ ارتباط با ماوراء طبیعت ۳٫ ارتباط با جامعه ۴٫ ارتباط با خود ۵٫ ارتباط با تاریخ ۶٫ ارتباط با طبیعت.

با توجه به حوزه های سه گانه فرهنگ و ابعاد آن ایمان در هر یک از حوزه ها موءلفه اصلی و عقلانیت به عنوان موءلفه فرعی و رفتار به عنوان موءلفه تبعی محسوب می گردد. وزن و ارزش مؤلفه ها نیز در هر سه حوزه به یک نحو نیست. بلکه گرایش های ایمانی و دینی در حوزه تاریخ ارزش و منزلتش از گرایش ایمانی در حوزه اجتماعی و فردی بالاتر است. زیرا ضریب تأثیرگذاری آن بیشتر است. چنانچه ضریب ارزش و تأثیرگذاری گرایش دینی در حوزه فرهنگ اجتماعی نسبت به حوزه انسانی بالاتر است.

حال اگر هر یک از حوزه های سه گانه در ارتباط با موضوعات و محورهای زیر را ملاحظه و متقوم ببینیم با یک طبقه بندی و نظام مندی جدیدی در موضوعات فرهنگی مواجه خواهیم شد.

محورها و موضوعات عبارتند از: ارتباط با خدا ۲٫ ارتباط با ماوراء طبیعت ۳٫ ارتباط با جامعه ۴٫ ارتباط با خود ۵٫ ارتباط با تاریخ ۶٫ ارتباط با طبیعت.

از باب نمونه محورهای ذکر شده اگر در فرهنگ انسانی ضرب کنیم جدول صفحه ۱۴ حاصل می گردد.

به طبع محورهای ارتباطی ذکر شده که به نحو فرعی و اصلی چینش شده است، طبیعتاً مهندسی فرهنگی در حوزه فرهنگ انسانی بایستی بتواند متغیرهای اصلی و فرعی را برای اصلاح فرهنگی اقدام کند. لذا بر اساس ارتباط های مذکور موضوعات و مصادیق فرهنگی نیز قابل طبقه بندی است.

این نحو نمونه و الگو در دیگر حوزه ها و سطوح و انواع فرهنگ نیز پیاده می شود. در تفصیل بحث به آن اشاره خواهیم کرد.

۱٫ تبیین مفهومی بحث

تعریف فرهنگ: فرهنگ از جمله واژه هایی است که در حوزه های تخصصی، همچون جامعه شناختی، انسان شناسی، باستان شناسی، مردم شناسی، مباحث تربیتی و اخلاقی و… به عنوان کلید واژه تبیین و توصیف، بسیاری از کنش ها، حالات، آداب و رسوم و خلقیات، شعائر و آئین ها و نمادهای فردی و اجتماعی است. که در کالبد جوامع امروزی جریان دارد یا اساساً به گذشته تاریخی یک تمدن و جامعه پیوسته است. اما جان مایه های آن در فرهنگ امروزی حضور دارد. در انواع تخصص ها ذکر شده واژه فرهنگ دارای تعاریف متعدد بوده و نمی توان به همه آنها پرداخت.

در عین حال، فرهنگ در انواع برداشت ها به مثابه یک امر و کل پویا و در حال تغییر و تکاپو به یک حقیقت و عنصر روحی وحدت بخش و هویت بخش تبدیل شده است. لذا هویت و انسجام درونی و برونی افراد، جوامع، تاریخ ها، (ایگلتون، ۱۳۸۰، ص ۱۳۹) به حضور بالنده و فعال حقیقت فرهنگ بستگی دارد. زیرا فرهنگ یک پدیده انسانی است و دارای ابعاد و سطوح و حوزه های متعددی می باشد.

بعضی از تعاریفی که فرهنگ را به مثابه یک نظام و سیستم مورد تعریف قرار داده اند عبارتند از:

۱٫ ادوارد تایلر مردم شناس انگلیسی

«در فرهنگ مجموعه دانش و افکار و آراء و هنر و اخلاق و قوانین و مقررات و سایر استعدادها و عاداتی که انسان به عنوان عضو یک جامعه کسب کرده است».

از آنجا که انسان مانند سایر حیوانات پیوسته درصدد آن است که وضع خودش را اصلاح کند، ناگزیر است با اختراع روش های نوینی برای تأمین احتیاجاتش، خویشتن را باشرایط مختلف تطبیق دهد، فرهنگ را می توان مجموعه مساعی بشر برای تطبیق یافتن با محیط خودش و اصلاح طرز زندگی اش دانست. (کینگ، ۱۳۴۱، ص ۸۴، ص ۸۵)

۲٫ در کنفرانس جهانی مکزیکو تعریف زیر از فرهنگ اراده شده است:

«در کلی ترین مفهوم فرهنگ را می توان کل پیچیده از خصیصه های متمایز روحانی مادی، فکری، و عاطفی دانست که ویژگی های یک جامعه یاگروه اجتماعی به شمار می آیند و نه تنها هنر و ادبیات، بلکه شیوه های زندگی، حقوق اساسی انسان ها، نظام ارزشی و نسبت ها و باورها را در بر می گیرند. این فرهنگ است که به انسان این توانایی را می بخشد که خود تأمل کند و به طور مشخصی به موجودی تبدیل شود که شایسته نام آدمی است. یعنی موجودی خردگرا، برخوردار از دوری انتقادی و وجدان اخلاقی، انسان از طریق فرهنگ، ارزش ها، ارزش ها را مورد بررسی قرار می دهد و از میان آنها انتخاب می کند. انسان به واسطه فرهنگ خود را بیان می کند، از خود آگاه می شود، می فهمد که موجودی ناقص است …». (اجلالی، ۱۳۷۹، ص ۱۳)

به همین جهت می توان اینگونه گفت که، فرهنگ یک نظام و کلیت پیچیده و در هم تنیده ای است که، بشر در ارتباط با حقایق و موضوعات زیر ۱٫ خدا ۲٫ ماوراء طبیعت ۳٫ تاریخ ۴٫ جامعه ۵٫ انسان ۶٫ طبیعت

به دست آورده است این محورها در سه بعد الف: روحی و روانی، ب: ذهنی و ادراکی ج: بعد رفتاری و عینی، یک خصلت ها، آداب و رسوم، شعائر، خلقیات و کنش های ویژه ای دست یافته است که با جریان و عمومیت آن در سطح وسیع اجتماعی، به فرهنگ اجتماعی مبدل شده و با استمرار و انتقال آن به نسل های بعد و جریان آن در تاریخ به فرهنگ تاریخی یک تمدن تحول یافته است.

محورهای ارتباطی که به ظهور فرهنگ یک جامعه انجامیده یا موضوع ارتباطش جنبه و حیث معنوی و روحی و عاطفی دارد آن نیز به صورت شفاف یا ملموس ظهور می یابد که به فرهنگ معنوی آن موسوم است. یا حیث تصرفی و مادی یافته و به صورت ابزارها و تکنیک های غلبه و سلطه بر طبیعت تحقق عینی می یابد یا به صورت دانش ها و علوم؛ ناظر بر این حیث عادی نمودار گشته است. که در کل به فرهنگ مادی آن موسوم است. (آشوری، ۱۳۸۰، ص ۱۱۴)

به همین روی دانش و علوم پایه همچون ریاضی، شیمی فیزیک و… و علوم عقلی و فلسفی، داخل در مفهوم و گستره فرهنگ می گردد.

در یک تفکیک کلان دیگر، فرهنگ ها، در همه تمدن های تاریخ بشری با توجه به دو حیث فرهنگ مادی و معنوی، یا از خاستگاه و مبنای وحیانی سیراب شده اند و حرکت و تحول فرهنگی را در جهت تکامل الهی پیش می برند و پرستش و توحید را جهت گیری حاکم بر فرهنگ می دانند. و دین را منطق این حرکت تکاملی و انبیاء و امامان را محورهای و سر سلسله جنبان این حرکت تکاملی بشر می دانند. و یا از خاستگاه بشری و مادی الهام گرفته و در جهت توسعه پرستش مادی، حرکت موج طغیان و عصیان را در مقابل حق پرستی و خداپرستی راه انداخته اند که فهم و علم بشری را منطق حاکم بر حرکت تمدن مادی، فلاسفه و دانشمندان را هدایت گرای این فرهنگ سکولار و مادی قرار داده اند.

به همین روی فرهنگ ها و تمدن ها به دو حوزه اساسی فرهنگ و تمدن دینی و فرهنگ و تمدن سکولار و مادی تقسیم شده است. که بعضی از اندیشمندان از آن به فرهنگ «پیشرو» و فرهنگ «پیرو» یاد کرده اند.

با توجه به بیان فوق، فرهنگ از سه حوزه انسانی، اجتماعی، تاریخی، برخوردار است. حاصل ضرب و تقوم آن با ابعاد سه گانه گرایشات، بینش ها، کنش ها در محورهای ارتباطی گفته شده تلقی حداکثری ما را از فرهنگ بیان می کند و اساساً بدون تصویر چنین گستره ای مهندسی فرهنگی به نحو جامع محقق نخواهد شد و طبعاً نمی توان دامنه وسیع موضوعات و عناصر فرهنگی را در درون نقشه جامعفرهنگی قرار دارد.

۲٫ مفهوم مهندسی و مهندسی فرهنگی، مهندسی فرهنگ

مهندسی: مفهوم مهندسی برگرفته شده از علوم پایه و تجربی است که بر ضرورت و توجه به تفکر سیستمی نسبت به پدیده های انسانی دلالت می کند. در پدیده های انسانی نیز بایستی بتوان در قالب یک طرح و نقشه جامع بر اساس اصول و اهداف مفروض، وبا ایجاد نسبت منطقی میان عوامل و عناصر چنین مجموعه ای را مورد هدایت و ساماندهی قرار داد. مثلاً اصطلاح فیزیک اجتماعی یا مهندسی اجتماعی در حوزه جامعه شناسی بر رفتار شناسی اجتماعی و اصلاحات و شکل بخشیدن به نظام اجتماعی معنا می شود.

۲-۱٫ مهندسی فرهنگی: در مهندسی فرهنگی، نیز مهندسی، به معنای ارائه هندسه و شکل و طرح کلی یک حرکت کلان فرهنگی است تا به واسطه این طرح و نقشه حرکت، چشم انداز و دور نمای روشنی از زمینه ها و بسترهای حرکت و از ظرفیت و توان زیرساخت ها و ساختارهای فرهنگی حاصل گردد. به عبارت دیگر مهندسی فرهنگی؛ یعنی مهندسی کردن، مدیریت کردن، سامان بخشیدن، جهت دادن و اندازه کردن از نوع فرهنگی، با معیارهای فرهنگی و در قالب فرهنگی، از زاویه فرهنگ و متعلق دینی نیامده، متعلق چه چیزی را مهندسیفرهنگی کنیم در این عبارت نیامده است. (صادقی ، رشاد، ۱۳۸۵، ص)

مهندسی فرهنگی رویکردی به برنامه ریزی و مدیریت توسعه فرهنگی است که با توجه به طبیعت متغیر فرهنگ، به طراحی راهبردهای عملی برای حل مسائل و مشکلات ناشی از تعامل فرهنگ و توسعه می پردازد. مهندسی فرهنگی به بیان دیگر به نظام ها، فرایند، جایگزین ها و فرمول بندی های مرتبط با پاسخ های خلاقانه به چالش های توسعه نهادهای فرهنگی و تشویق مردم به مشارکت در حیات فرهنگیجامعه می پردازد. (مزروعی، ۱۹۷۲) مراحل و کارکردهای مختلفی می توان برای مهندسی فرهنگی تصور کرد.

۱٫ مهندسی در مرحله تدوین و طراحی یک فونداسیون و ساختار اجتماعی

۲٫ مهندسی در مرحله ترمیم و اصلاحات و تغییرات اجتماعی

۳٫ مهندسی در مرحله تکامل و توسعه یک ساختار و نظام اجتماعی

مفهوم مهندسی با توجه به سقف انتظارات و نیازها و ضرورت ها متفاوت خواهد بود. یعنی مهندسی در وضعیت آسیب زدایی و ترمیم و کنترل و بهینه رسالتش متفاوت از مهندسی در وضعیت تکامل یا احداث و ایجاد سازه های یک بناست.

هر چند سه فرض فوق در مهندسی کل و جامع محقق می گردد، اما در مهندسی خرد، بخشی از آن مراحل مورد نظر است.

مهندسی فرهنگی در یک کلام، عبارتست از ارائه یک نقشه و طرح کلی و جامع از نظام فرهنگی جامعه با ایجاد نسبت و ربط منطقی میان متغیرهای فرهنگی، ۱٫ جهت ایجاد و تأسیس نهادها و ساختارهای فرهنگی ۲٫ ترمیم و اصلاح و تغییر نظام فرهنگی ۳٫ تکامل و توسعه نظام فرهنگی برای تحقق و رسیدن به فرهنگ تکاملی تمدن مورد نظر.

۲-۲٫ مهندسی فرهنگ: واژه مهندسی فرهنگ اساساً با توجه حوزه و گستره شمول از مهندسی فرهنگ متفاوت می گردد. زیرا اساساً مهندسی فرهنگ، موضوعاً به خود فرهنگ به عنوان بعدی از سه بعد سیاست، فرهنگ، اقتصاد می پردازد. مهندسی آن نیز به عوامل و عناصر و متغیر درونی و بیرونی خود فرهنگ معطوف است. در مهندسی فرهنگ، کلمه مهندسی به فرهنگ اضافه شده است، عبارت ترکیب مضاف الیه پدید آمده است. مهندسی را به هر معنایی تفسیر کنیم منظور این است که خود مقوله فرهنگ باید هندسی پذیر باشد و اندازه مطلوب ما را بگیرد. بنابراین مهندسی فرهنگ یک کار فکری و تدبیر وسیعی را می طلبد مبتنی بر یک سلسله مبانی نظری در مقوله فرهنگ (صادقی، رشاد، ۱۳۸۵).

در مهندسی فرهنگی اساساً تلاش می شود میان همه ابعاد فرهنگی و سطوح و حوزه ها به سیاسی و اقتصادی … مورد توجه قرار گیرد.

۲-۳٫ مفهوم نظام مندی موضوعات

مقایسه و سنجش میان انواع موضوعات فرهنگی و برقراری نسبت و ربط منطقی میان آنها که به طبقه بندی طولی و عرضی و شامل و مشمول و از حیث گستره و عمق و دقت، منتهی می شود که در نوع و شکل مهندسی فرهنگ اثر می گذارد. لذا این نگرش سیستمی در نظام مند کردن موضوعات فرهنگی حضور فعال دارد و نظام مندی در حقیقت، ایجاد یک ساختار منطقی برای تعیین و مشخص کردن جایگاه و محل استقرار یک موضوع در میان انواع موضوعات فرهنگی است که به ارزش گذاری و کمیت گذاری موضوعات فرهنگی در سطوح و ابعاد و حوزه های متفاوت منتهی می شود. البته منطق و الگوی حاکم بر نظام مندی موضوعات ناشی از طبقه بندی و نسبت کمی و کیفی موءلفه های فرهنگی است لذا اگر متغیر فرهنگی مربوط به بعد روحی و گرایشی باشد و از جایگاه محوری در مهندسیفرهنگی برخوردار باشد طبعاً موضوع و عناصر موءلفه فوق نیز از چنین منزلتی برخوردار خواهد بود و میان این الگوی طبقه بندی مؤلفه ها و موضوعات مهندسی فرهنگی رابطه دو سویه برقرار است.

نظام مندی موضوعات در نهایت ایجاد یک نوع هماهنگی و توازن کمی و کیفی میان نسبت تأثیر موضوعات فرهنگی در برایند کل مهندسی فرهنگی است.

۳٫ ضرورت نظام مندی و طبقه بندی موضوعات و موءلفه های فرهنگ

پرسش از چرایی و ضرورت نگرش نظام مند به موضوعات و مؤلفه های فرهنگ از جمله بحث های توصیفی است که می تواند در شفاف ساختن ضرورت مهندسی فرهنگی و اهمیت آن یاری کند.

شکی نیست که ضرورت و چرایی حاکم بر مهندسی فرهنگ نیز بر وجه و اهمیت خود طبقه بندی و نظام سازی موضوعات و مؤلفه هایفرهنگی تأثیر مستقیم دارد. مهندسی فرهنگی اساساً یک مهندسی اجتماعی است که نظام فرهنگی حاکم بر آن را نشانه رفته است.

تحقق مهندسی اجتماعی با رویکرد فرهنگی، مستلزم یک طبقه بندی میان موضوعات و مؤلفه های آن است تا بتواند نقش بسزایی در روند پروژه مهندسی فرهنگی ایفا کند.

۳-۱٫ کثرت و انبوه موضوعات و مؤلفه ها مانع حرکت و پویایی مهندسی فرهنگی است. زیرا مهندسی فرهنگی، در تغییرات و اصلاحات مطلوب فرهنگی نیازمند ایجاد و تحول و یا جابه جایی عناصر و موضوعات و مؤلفه های فرهنگی است. تا جایگاه و ارزش یک موضوع در میان انواع موضوعات از حیث ارزش کمی و کیفی روشن نشود چگونه می توان آن را در یک نظام مهندسی جابجا کرده و یا بر آن تأکید و اصرار ورزید.

۳-۲٫ به همین جهت نظام مندی موضوعات موجب تسهیل در روند مهندسی فرهنگی می گردد. بدینسان پیوند عمیق و وثیق میان مهندسی فرهنگ و نظام مندی موضوعات فرهنگ برقرار می گردد.

در طبقه بندی و نظام مندی، موءلفه و متغیرهای اساسی و فرعی و طبعاً موضوعات محوری و فرعی شناسایی شده با توجه به هماهنگی و تناسبات حاکم میان آنها، می توان بر نقطه ارشمیدسی در حرکت و تکامل فرهنگی تکیه کرد.

به عبارت دیگر نظام مندی موضوعات و مؤلفه های فرهنگ، یافتن پایگاه ها و تکیه گاه های استوار و موءثر در سطح وسیعی است تا بتواند مهندسی فرهنگی با تکیه بر اهرام و ابزارهای لازم، یک ظرفیت و نیروی جدیدی در حرکت و انتقال به یک وضعیت فرهنگی ایجاد کند.

بدیهی است که جایگاه فرهنگ در نظام اجتماعی حلقه واسطه ای است برای جریان ایمان و گرایش فردی و اجتماعی در عمل و فردی، اجتماعی، این امر خود ارزش نظام مندی موضوعات مهندسی فرهنگ بیش از پیش مشخص می کند. لذا تحقق و عینیت یافتن موضوع و مؤلفه های ایمانی و دینی در فرد و جامعه مستلزم تناسبات و هماهنگ سازی انواع موضوعات فرهنگ است. لذا به واسطه آن ما بایستی شاهد حرکت و تکامل در سایر ابعاد و حوزه باشیم.

فرهنگ بستر و ساختار جریان ایمان فرد و اجتماع است. بستر و طریقت فرهنگ بدون طبقه بندی و موضوعات فرهنگ، نمی تواند محقق گردد.

۳-۲٫ طبقه بندی و نظام مندی، چگونگی و مکانیسم تغییر و تحول را روشن می کند. و مانع تشتت در ارائه راهبردها و تصمیم گیری های کلان فرهنگی می گردد.

بدون طبقه بندی و تشتت در استراتژی و تصمیم گیری کلان، جامعه از رشد هماهنگ فرهنگی برخوردار نخواهد بود و این نیز حکایت از عدم شناخت مؤلفه ها و موضوعات اساسی و فرعی و عدم ارزش گذاری متناسب با جایگاهشان می باشد.

۳-۴٫ از سوی دیگر از حیث سلبی نیز، می توان بر ضرورت نظام مندی و دسته بندی موضوعات فرهنگ توجه کرد. اساساً آسیب شناسی اساسی فرهنگی و یافتن خلاءها و کاستی های بنیانی، در پدیده ها و موضوعات پیچیده و متعدد فرهنگ کار مشکل و بعضاً کم ثمری است. و بدون نگاه نظام مند، نمی توان موضوع و محورهای چالشی و عوامل اصلی آسیب فرهنگی را شناسایی و تشخص داد. چنین برخوردی با آسیب ها به منزله این است که به جای جنگ با علت های بحران فرهنگی به جنگ با معلول ها می رود.

سطحی زدگی، تقلیل گرایی، یکی از نتایج ندیدن با هماهنگی و نظام مندی موضوعات و مؤلفه های فرهنگ است. مثلاً اگر تحلیل گر مسایل اجتماعی در بررسی ناهنجارهای اجتماعی همچون بدحجابی، عوامل و علل روان شناختی و زیباشناختی مسئله پی نبرد که مربوط به بعد روحی و گرایشی فرد است. درمان و را حل اساسی آن را نیز نخواهد یافت.

به همین روی، دسته بندی عناوین و مؤلفه های فرهنگی در تشخیص و یافتن خلاءها و بحران ها و طبقه بندی خود آسیب ها و خلاءها، راه درمان و چاره اندیشی اساسی را در مهندسی فرهنگی مهیا می کند.

در این رابطه علامه جعفری بر این باور است که ناهماهنگی عناصر فرهنگی موجب تباهی کل فرهنگ انسانی می گردد.

انسان دارای ابعاد گوناگون است که اغلب از هماهنگ ساختن آنها عاجز است. یا به وسیله آن مدیریت های حاکم که متأسفانه به جای «شخص»، «چیز» توجیه شده می خواهند لذا امکان تجزیه و ناهماهنگی در عناصر فرهنگی اقوام و ملل یک پدیده طبیعی است با اینکه حیات آدمی و ذات تکاملی وی یک حقیقت غیرقابل تجزیه است.

می توان گفت اساسی ترین عامل ناهماهنگی مزبور مربوط به سودجوئی و سلطه گری است که موجب می شود توجه بیشتر به آن دسته از عناصر فرهنگی باشد که به طور مستقیم در سودآوری و سلطه گری نقش موءثر داشته اند. با این امکان، هیچ ضرورت منطقی دیده نمی شود که نمودهای مختلف فرهنگی یک جامعه کاملاً متشکل و سیستماتیک بوده باشد. یعنی ممکن است فرهنگ اخلاقی یک جامعه هستند به اصول عافی باشد در عین حال فرهنگ علی آن اختصاص به انسان شناسی عقلانی محض بوده باشد. یا در فرهنگ هنری قومی، گرایش های تجربه حکمفرما شود. در عین حال فرهنگ تاریخ شناسی آن قوم ، گرایش های عینی داشته باشد. همچنین ممکن است فرهنگ مذهبی یک جامعه، روحانی (مابعد الطبیعه) خالص بوده باشد ولی فرهنگ علمی آن کاملاً عینی گرا و تحققی باشد، مانند مسیحیت ملل اروپایی در دو قرن اخیر و عینی گرایی علمی آنان و علت این که ناهماهنگی عناصر فرهنگی موجب تباهی کلی فرهنگ اسلامی می گردد وحدت حیات انسانی است که اساسی ترین مایه آن ذات تکاملی انسان است هنگامی که این وحدت به جهت شکست خوردن، مبنای اصلی عناصر فرهنگی مختل شود. تباهی کل فرهنگی انسانی قطعی می گردد.(جعفری، محمدتقی، ۱۳۷۳، ص ۸۵)

۴٫ عوامل و مؤلفه های موءثر در ضرورت نگرش نظام مند به موضوعات و مؤلفه های فرهنگی

پس از بیان ضرورت نظام مندی و آثار و لوازم آن، حال بایستی دید که چه مؤلفه هایی می تواند در نگرش و تفکر نظام مند کردن موضوعات و متغیرهای فرهنگ مهندسی فرهنگی نقش داشته باشد. چه پیش نیازهای اساسی بایستی باشد تا به یک طبقه بندی نظام مند برسیم.

۴-۱٫ موضوع شناسی سیستماتیک و نظامند کردن موضوعات فرهنگی و مؤلفه ها

در طبقه بندی موضوعات فرهنگی، موضوع شناسی یک قدم و حرکتی است که سطح و عمق دسته بندی و هماهنگ سازی موضوعات را معین کنید.

موضوع شناسی، یعنی شناخت و تشخیص درست و کامل مصادیق و عناوین فرهنگی که متعلق سیاست گذاری و مهندسی فرهنگ واقع می شود. لذا موضوع متعلق و محملی بر جریان تصمیم گیری و راهکارهای مهندسی فرهنگی است.

در موضوع شناسی فرهنگی، اساساً تصویر و بینش ما از موضوعات به دو نحو کلی صورت می گیرد. یا موضوعات با نگرش تجریدی و بریدن روابط درونی و بیرونی یک موضوع نسبت به سایر موضوعات صورت می گیرد. یک موضوع مستقلاً با حذف خصوصیات و ویژگی های خاص، تحت عناوین عام و مشترک قرار می گیرد.

بدون آن که ربط و نسبت تأثیر دیگر موضوعات ، در شناسایی متغیرهای درونی و بیرونی یک موضوع مورد توجه قرار گیرد.

این تفکر در موضوع شناسی که می توان از آن به رویکرد کلی نگر و غیر سیستمی یاد کرد در نوع طبقه بندی موضوعات نیز انتزاعی عمل می کند.

و موضوعات با اشتراک گیری مفهومی در یک ساختار درختی طبقه بندی می شوند به گونه ای که موضوع به درون خود تعریف می شود و موضوعات ماهیت و ذوات مستقل از هم دیده می شوند

طبیعی است مهندسی فرهنگی با چنین تفکر سنخیتی ندارد و اهداف آن محقق نمی گردد.

این نگرش با ساده سازی و عدم نگاه تکاملی و فرایندی بر موضوعات به معضل تقلیل گرایی در شناخت موضوعات دچار می گردد و لذا پیچیدگی و نظام مندی موضوعات را مورد تأکید قرار نمی دهد زیرا اساساً تصویرش از فرهنگ نیز سیستمی نیست.

در نقطه مقابل موضوع شناسی کل گرایانه قرار دارد. با درک نظام مند و پویا از پدیده فرهنگ تلاش می کند موضوعات و مؤلفه های آن را در یک نسبت تأثیر و تأثر مستمر در یک بستر دیالکتیکی ببیند.

نگرش سیستمی به جهان، بر مبانی زیر استوار است که چنین مبانی عام در نگاه به نظام فرهنگی و مهندسی آن جاری است.

«۱٫ تصور ارگانیک، یعنی تصوری که ارگانیسم را در مرکز ادراک آدمی قرار می دهد؛

۲٫ کلنگری، یعنی هر پدیده به منزله موجودی زنده، دارای نظم، دارای روابط باز با محیط، خود تنظیم، و هدفمند در نظر گرفته شود.

۳٫ مدل سازی، یعنی متفکر سیستمی سعی می کند که به جای شکستن کل به اجزای قرار دادی، ادراک خود از پدیده های واقعی را بر پدیده های واقعی منطبق کند.

۴٫ بهبود شناخت، به طوری که یک متفکر و پژوهشگر نظام گرا درک کند که الف) زندگی در یک ارگانیک و در فراگردی پیوسته استمرار دارد؛ ب) شناخت آدمی از یک کل، از طریق مشاهده فراگردهایی که در درون آن به وقوع می پیوندند؛ به دست می آید، نه از طریق مشاهده اجزای آن کل؛ و ج) آنچه که فرد مشاهده می کند، خود واقعیت نیست، بلکه ادراک وی از واقعیت است.

… بدین ترتیب ملاحظه که تفاوت بسیار زیادی بین تفکر سیستمی و تفکر تحلیلی تجزیه مدار وجود دارد و تأکید بر تفکر سیستمی، روش قابل اعتمادتری برای شناخت پدیده های پیچیده و مطالعه آنها ارائه می کند؛ البته تفکر سیستمی در تضاد با تفکر تحلیلی تجزیه مدار نیست در واقع این دو روش مکمل یکدیگرند، نه جایگزین هم…». (رضائیان، ۱۳۸۰، ص ۱۱)

«توایه سیستم ها به واقع مدعی» درک کلی و عام موضوع خویش است، بدین مفهوم که در مقام یک نظریه اجتماعی، به همه مسائل اجتماعی می پردازد، و نه فقط به بخش ها یا قطعاتی محدود». «یک ابر نظریه مشخصاً چشمگیر است…»(هارومولر، ۱۳۷۹، ص ۳)

بر این اساس تفاوت و تمایز نگرش سیستمی مکانیکی و سیستمی ارگانیستی روش می گردد. (محسنیان راد، ۱۳۶۹، ص ۲۸) در نگاه مکانیکی به فرهنگ به پویایی و تحرک فرهنگی و به مثابه یک فرایند مستمر که تغییر و تحول پیدا می کند تصور نشده است بلکه به فرهنگ ها نگاه کمی و ابژکتیو دارد. کارآمدی فرهنگ را برای استعلاء و تکامل عالی بشر نمی خواهد. بلکه آن را در جهت پویایی چرخه حیات و تکامل مادی می طلبد.

لذا در موضوع شناسی فرهنگی، موضوعات فرهنگی، به مثابه قطعات و اجزاء یدکی یک فرهنگ در نسبت تأثیر و شدت دنیوی و مادی طبقه بندی می شوند.

بر این اساس موضوعات و عناصر سه حوزه فرهنگ بشری، فرهنگ اجتماعی، فرهنگ تاریخی در مسیر تصرف فرهنگ غیراستعلایی گفتمان تجدد مصادره می شود. با حاکمیت بهره وری مادی در تحلیل عناصر روانی و روحی، فکری و رفتاری پتانسیل و انرژی ذخیره شده در حوزه های سه گانه فرهنگ را در مقیاس ملی و جهانی آزاد می گردد.

به همین روی نگاه ابزار انگارانه به مقوله فرهنگ و موضوعات مهندسی فرهنگ و نگرش کمیت گرایانه، فرهنگ و عناصر آن را به یک صنعت سودآور سرمایه دارانه مبدل می شود. در این نگرش اساساً اصلاحات و مهندسی فرهنگ معنای روشنی ندارد. و اراده و اختیار انسان در درون ساختارهای اجتماعی فرصت بروز پیدا نمی کند. (آدورنو، هورکهایمر، ۱۳۸۴، صص ۲۰۹ و ۲۱۰)

در نقطه مقابل، نگرش سیستمی اندام وار قرار می گیرد. پویایی و فرایند دیالکتیکی و مسئله فرهنگ و موضوعات آن مورد توجه قرار می دهد. «لذا یک سیستم، مشتمل بر مجموعه ای از اجزاء است که فعالیت مشترک دارند و در عین حال محافظت از محدوده های خود با محیط اطراف نیز تبادل نفوذ می کند. داده هایی که وارد این سیستم می شوند تأثیرات دریافت شده از محیط اطراف هستند و سیستم آنها را از طریق فراگردهای مختلف به بازداده ها تبدیل می کند. بازداده ها شامل فرآورده ها خدمات و نفوذهایی هستند که از سوی سیستم به منظور دگرگونی محیط اطراف آن صادر می شوند. در یک سیستم ممکن است جنبه مکانیکی و منفی داشته باشد و نتواند در برابر محیط خود عکس العمل نشان دهد. نمونه چنین سیستمی ساعت است. یک سیستم ممکن است دارای خصوصیات واکنشی باشد و برای تحقق هدف یا هدف های مختلف، طرح ریزی شده باشد مثل ماهواره های فضایی…»(معتمدنژاد، ۱۳۶۹، ص ۲۷)

نگاه سیستماتیک نسبت تأثیر موضوعات و مؤلفه های فرهنگی را در برایند کل نظام فرهنگی ملاحظه می کند. لذا درجه و شدت تأثیر و حوزه، مقیاس آن، کارآمدی موضوعات و مؤلفه های فرهنگی در مهندسی فرهنگ مشخص می کند و با تعیین وزن و اندازه های آن در یک نظام فرهنگی به توزین کمی و کیفی آنها می پردازد.

حاصل اینکه نگاه ارگانیکی و سیستمی به فرهنگ تکاملی و به استعلای فرهنگ حقیقی معطوف است. که اجزاء و عناصر فرهنگی در یک داد و ستد مستمر و پویا و با جهت گیری تکاملی، بر پیکره نظام فرهنگی و اجتماعی اثر می گذارد.

با این بیان، روشن شد که مهندسی فرهنگی اساساً بدون رویکرد کل گرایی از موضوع شناسی و طبقه بندی و نظام مندی آن، نمی تواند مسیر و بستر اصلاح را ترسیم و تکامل فرهنگی را طی کند.

۴-۲٫ اهداف و جهت گیری و تأثیر آن بر نظام مندی موضوعات

موضوع شناسی با رویکرد سیستمی اگرچه در طبقه بندی و نظام مندی یک پیش نیاز اساسی است. اما در عین حال موضوع شناسی و طبعاً نظام مندی خود از عوامل دیگر متأثر می گردد.

اساساً اهداف و غایتی که یک نظام و تمدن فراسوی حرکت و مهندسی فرهنگی ترسیم می کند. افق و چشم انداز وسیع حرکت کلان مهندسی اجتماعی و فرهنگی را روشن می کند. موضوعات و نظام مندی اش با حاکمیت جهت گیری کلی جایگاه و ارزش واقعی خود را پیدا می کند.

جهت گیری و غایت حرکت در تمدن دینی، نیز توسعه حوزه پرستش و بندگی در همه زوایا و ابعاد زندگی است. به نحوی که جریان پرستش در تمام ابعاد و سطوح فرد و جامعه، به کمال و استغنا و استعلاء روحی و روانی عقلانی و رفتار انسان و جامعه بینجامد. طبعاً با چنین تصوری از غایت محوری حرکت، تمام مهره ها و عناصر فرهنگی در نسبت با این جهت، ارزش و وزن در نتیجه نظام یافته و طبقه بندی می شوند.

۴-۳٫ مبانی کلی و نظری و تأثیر آن بر نظام مندی موضوعات و مؤلفه های فرهنگی

مهندسی فرهنگی بسته به پارادایم تمدنی خود به یک بنیان های مبانی نظری متکی است، که معقولیت و مشروعیت، ظرفیت مهندسیفرهنگی را تضمین و تأمین می کند و این مبانی نیز در مهندسی مورد نظر برگرفته از آموزه های وحیانی و انگاره های دینی است.

مبانی معرفت شناختی، انسان شناختی، هستی شناختی، کلامی و جامعه شناسی از جمله پیش فرض هایی است که مهندسی فرهنگیخواه ناخواه در چارچوب آن به دنبال هندسه بخشیدن به موضوعات و مؤلفه های کلان فرهنگی است.

اساساً تمدنی که انسان را به توده انبوهی از ماده تحلیل می کند و هستی را بریده از مبدأ و غایتش تحلیل می کند و در معرفت شناسی عقلانیت ابزاری و حس و تجربه را حاکم می کند، چگونه می تواند ابعاد و لایه های پنهانی و ابعاد عالی شخصیت انسان را در مهندسی فرهنگ مورد دقت و توجه قرار می دهد. بدون تکیه بر حقیقت و حجیت وحی، چگونه تصویری از آغاز و انجام حرکت انسان جامعه و تاریخ می توان داشت. در حالی که بخشی از هویت فرهنگی جوامع بشری ، در پاسخ به حل معمای هستی و چرائی و چیستی هستی معطوف است.

یا تمدنی که نگرش فردگرایی را در روابط اجتماعی حاکم می کند با تمدنی که بر هویت حقیقی جامعه تأکید می ورزد در مهندسی فرهنگیبه دو گونه الگوی اصلاحی و تغییر فرهنگی خواهد رسید و در موضوعات فرهنگی و مؤلفه های فرهنگی دارای دو ساختار متفاوت خواهند بود. در یکی خودمداری، حب نفس، طمع، خودخواهی، به عنوان بخشی از فرهنگ جامعه مورد تأکید واقع می شود و در فرهنگ اقتصادی آن به عنوان اصول اساسی و تحرک بخشی نظام اقتصادی تلقی می شود. (نظریه اقتصادی آدام اسمیت، کیتر…)

در حالی در نوع دوم، ایثار و تعاون، فداکاری، نوع دوستی، تقدم دوست و همسایه بر خود، جزء فرهنگ اجتماعی محسوب می گردد.

به این ترتیب، حضور مبانی و پیش فرض های حدود و ثغور مهندسی فرهنگی و در نوع طبقه بندی و نظام مندی حضور دارد. بر همین اساس، کارشناسان فرهنگی با تعهد و مقید شدن به پارادیم تمدنی و دینی و مبانی نظری آن توان شناسایی موضوعات و مؤلفه های فرهنگ و هماهنگی و توازن آنها دارا می گردند. در حالی که با الگوی کارشناسی غربی و به کارگیری مدل های آنها نمی توان به روش و الگوی طبقه بندی و نظام مندی مطلوب خود رسید. نمونه چنین مدل ها و الگوهای کارشناسی غربی را می توان در نوع سنجه هایی که وضعیت دینی و فرهنگی جامعه ایران بعد از انقلاب را دنبال می کنند ملاحظه کرد. که با مدل و الگوی جامعه شناسی و روان شناسی غربی، جامعه دینی را در حال حرکت به یک سکولاریزاسیون ناخواسته تحلیل می کنند. که از امواج مدرنیراسیون غربی نشأت می گیرد. در حالی که با ارائه مدل و الگوی سنجشی بر مبنای دین، ارائه سنجه های دینداری می توان به چنین تحلیل های جهت دار پایان داد.

۴-۴٫ استراتژی و اصول مهندسی فرهنگی تأثیر آن در نظام موضوعات فرهنگ

بدیهی است که مبانی و اهداف کلان مهندسی فرهنگ ترسیم گر استراتژی و اصول مهندسی فرهنگ می باشد که خود مبانی و اهداف و اصول مهندسی فرهنگ نیز از پارادایم تمدنی و دینی که خط مشی حرکت تاریخ و جامعه و فرد و اهداف و مبانی را تعیین می کند، الهام می گیرد.

به همین روی استراتژی و اصول مهندسی فرهنگ در درون فلسفه تاریخ و فلسفه تکاملی به خط و مشی حرکت و مهندسی فرهنگ می پردازد. و در نوع موضوع شناسی و نظام مندی موضوعات و مؤلفه های فرهنگی حضور فعال دارد.

اساساً مهندسی فرهنگی، حرکت و تلاشی راهبردی در عرصه فرهنگ است. این راهبرد به سیاستگذاری، تصمیم گیری کلان در حوزه فرهنگیمی پردازد.

و در این امر اولویت ها، نیازهای اساسی فرهنگ و خلاءها و کاستی های فرهنگ مورد توجه قرار می گیرد. لذا نوع نظام مندی و نگرش مجموعه نگر وطبقه بندی موضوعات و مؤلفه های فرهنگی از یک سو متأثر از اصول و استراتژی حاکم بر مهندسی فرهنگی است. از سوی دیگر خود در تحقق و ایجاد بستر مناسب مهندسی فرهنگ حضور و نقش فعال ایفاء می کند.

استراتژی و اصول مهندسی فرهنگی از آنجا که نقطه آرمانی حرکت خود را انتقال به وضعیت مطلوب فرهنگی و به عبارت تکامل فرهنگیمی داند. طبعاً بایستی میان وضعیت موجود غیرمطلوب و وضعی مطلوب غیرموجود (وضعیت شایستگی و بایستگی) به مهندسی فرهنگ بپردازد یعنی نمی تواند با چشم پوشی از شرایط و وضعیت موجود که به آسیب ها و بحران ها دچار شده است به چنین ایده ای برسد.

لذا طبیعی است که مهندسی فرهنگی با نظامی موضوعات و عناصر فرهنگی مواجه است که از فرهنگ تکاملی خود ناشی نشده است بلکه از فرهنگ تهاجمی بیگانه ناشی شده است. چنانچه با عناصر و موضوعات فرهنگی درگیر است که از فرهنگ قومی و ملی ناشی شده است و طبیعتاً ایجاد نسبت تعادلی میان موءلفه ها و موضوعات آن به یک طبقه بندی و هماهنگی خاص می انجامد.

به عبارتی مهندسی فرهنگی می بایست نظام مندی موضوعات را در سه وضعیت زیر ملاحظه کنید.

۱٫ وضعیت تبادلی و تفاهمی میان فرهنگ های بومی و ملی هنجارمند (تبادل) ــــــــــــــــــ فرهنگ ملی

۲٫ وضعیت تهاجمی و شبیه خون فرهنگی غیرهنجارمند (چالش) ـــــــــــــــ فرهنگ مدرن

۳٫ وضعیت تکاملی و مطلوب فرهنگی (تکامل) ـــــــــــــــــ فرهنگ دینی

تا در استراتژی و اصول مهندسی فرهنگ به یک نظام فرهنگی هماهنگ میان سه وضعیت برسد به نحوی که بتواند با اصلی و فرعی کردن وضعیت ها، موضوعات و مؤلفه های آن با الگو و روش متناسب طبقه بندی کرده به نحوی که فرهنگ بومی و مدرن در درون فرهنگ تکاملی منحل گردد. هماهنگی نیز لزوماً به معنی همگون سازی فرهنگی نیست. بلکه ارجاع کثرت و تعددها به یک مبنا و فرهنگ واحدی است تا از تشتت و گسیختگی فرهنگی مصون گردد.

حاصل اینکه تصویر و لحاظ وضعیت و شرایط در نوع استراتژی و اصول مهندسی فرهنگ، تأثیر اساسی دارد. لذا وضعیت های فوق، در نظام موضوعات و طبقه بندی موضوعات نقش چشمگیری خواهد داشت.

۵٫ حوزه و ابعاد مهندسی فرهنگی و نظام موضوعات آن

پس از بیان مؤلفه ها و عواملی موءثر در طبقه بندی موضوعات مهندسی فرهنگی تعیین حوزه و گستره فرهنگ و ابعاد آن در مهندسیفرهنگی، ما را با کثرت موضوعات دیگر مواجه خواهد کرد.

لذا با الگوی حاکم بر نظام مندی و طبقه بندی ابعاد و حوزه های فرهنگی، به طبع موضوعات آن نیز وزن و اعتبار متناسب می یابد. ابتدا و تقوم حوزه ها و ابعاد در جدول زیر ترسیم می کنیم.

حال اگر یکی از حوزه های سه گانه را با لحاظ ابعاد در محورهای ارتباطی زیر ضرب کنیم ماتریس زیر به دست می آید.

با توجه به دو جدول فوق در حوزه فرهنگ انسانی ما شاهد نظام موضوعات متعدد با توجه به محورهای ششگانه خواهیم.

با ضرب نظام موضوعات ابعاد حوزه انسانی در محورهای ارتباطی، ما ۱۸ عنوان کلی برای موضوعات فرهنگی در حوزه فرهنگ انسانی خواهیم داشت.

لذا در این مجال، نظام تولید فرهنگی ــــــــــــــــــــــ نظام توزیع فرهنگی ـــــــــــــــــــ نظام مصرف فرهنگی، ساختار و نهادهایی هستند. موضوعات و مسائل فرهنگی محورها و ابعاد گفته شده سامان و شکل می بخشند لذا بر عهده مهندسی فرهنگی است با ارائه راهبردهای کلان فرهنگی به هماهنگی میان سه سطح تولید، توزیع، مصرف نظام فرهنگی اقدام کند. چنانچه بایستی در فرهنگ انسانی با توجه به ابعاد و محورها، سه سطح و ضلع زیر:

۱٫ فرهنگ حاکم بر سیستم تولیدی (بر معنای عام)

۲٫ فرهنگ حاکم بر سیستم توزیع (بر معنای عام)

۳٫ فرهنگ حاکم بر سیستم مصرف (بر معنای عام)

به عبارت دیگر در مهندسی فرهنگی، اساساً بایستی به ابزار و تکنولوژی هایی که به عنوان لوازم و ضروریات زندگی وارد زیست فرهنگ انسانی می شوند اساساً خود موضوع سازی فرهنگی می کنند. فرهنگ، اخلاقیات و آداب و سلوک خاص را دامن می زند. لذا بعضی از موضوعات فرهنگی بر آمده از ساختارها و نهادهای تولیدی و ابزارها و تکنولوژی تولیدی است. چنانچه در سیستم توزیع عملاً به شکل خاص، به مسائل و موضوعات فرهنگ خاصی را دامن می زند، مدگرایی، سطحی زدگی، فقر روانی، تحول زیباشناسی فردی، شدت هیجانات التذاذهای مادی، همه مواردی است که ساختار و نهادهای توزیع، برای جریان مصرف انبوه بکار می گیرند. به این ترتیب نظام مصرفی جامعه، دگرگون می شود.

فرهنگ مصرفی جامعه عملاً به موضوعات و مسائل از مصرف توجه می کند که اساساً نیازهای درجه دوم و سوم محسوب می گردد.

با این بیان اگر جدولی که در فرهنگ انسانی پرداخته شد در فرهنگ اجتماعی و تاریخی تکرار شود با ۳۶ عنوان کلی نظام موضوعاتفرهنگی مواجه خواهیم شد. که در مجموع ۵۴ عنوان کلی و موضوعی فرهنگ پدید می آید.

با این دسته بندی اساساً، بعد ایمانی که مربوط به گرایش و حب و بغض می باشد در هر سه حوزه از ارزش محوری و بعد عقلانی که به دانش و بینش ها مربوط می گردد از ارزش فرعی و بعد رفتاری از ارزش تبعی برخوردار است.

در خود حوزه های فوق فرهنگ تاریخی نقش محوری، فرهنگ اجتماعی، نقش فرعی و فرهنگ انسانی (فردی) نقش تبعی را داراست.

طبعاً ارزش گذاری ابعاد و حوزه فوق، در نوع هماهنگی و نظام مندی موضوعات عمال می گردد. لذا گرایش ها و حساسیت های تاریخی کد ارزشی و وزن آن در مهندسی فرهنگی دارای جایگاه اساسی است. لذا موضوعات فرهنگی که به حساسیت ها و گرایشات. و حب و بغض های تاریخی و تمدنی ما می انجامد از ضریب ارزش بالایی برخوردار است. چنانچه بینش و عقلانیت تاریخی نسبت به اولی از ضریب ارزشی کمتر برخوردار است و به همین روی در مهندسی فرهنگی، موضوعات که بر توسعه فهم و بینش تاریخی فرد و جامعه نسبت به هویت و میراث تاریخ گذشته می انجامد دارای ضریب ارزشی فرعی است هر چند وزن و نسبت تأثیر آن نسبت به حوزه های ذیل خود محوری و اساسی باشد. رفتارها و کنش هایی در فرهنگ تاریخی که به نحوی ناظر بر احیاء شعائر و آئین و مناسک تاریخی است، موضوعات فرهنگی برای ارتقاء و اصلاح رفتارهای فردی و اجتماعی نسبت به فرهنگ رفتار تاریخی ایجاد می کند.

به ترتیبی که در فرهنگ تاریخی گفته شد روشن گشت هر یک از ساحت سه گانه آن، موضوعات و عناصرش دارای نظام و طبقه بندی خاص می باشند. لذا در فرهنگ تاریخی، با سه نظام موضوعی مواجهه هستیم که به منزله سیستم خرد هستند که از منطق حاکم بر سیستم کلان فرهنگ تاریخی تبعیت می کنند.

در فرهنگ اجتماعی و انسانی، ترتیبی که گفته جاری است و موضوعات فرهنگ اجتماعی در ذیل فرهنگی تاریخی قرار می گیرد و ضریب ارزشی پائینی نسبت به آن دارند. چنانچه فرهنگ انسانی در ذیل فرهنگ اجتماعی قرار می گیرد. در مهندسی فرهنگی با لحاظ چنین نظام مندی و هماهنگ فوق، می توان گام موءثری در اصلاح و تکامل فرهنگی ایفاء کرد.

مهندسی فرهنگ در ارائه نقشه جامعه فرهنگی بایستی بتواند با موضوع شناسی و ایجاد نظام هماهنگ میان محورها – ابعاد و حوزه ها به توزین کمی و کیفی موضوعات فرهنگ اقدام کند. موضوعات و نظام چنانچه آشکار شد به هر میزان که روابط و نسبت های درهم متقوم می گردد، ابعاد و حوزه های فرهنگی و موضوعات پیچیده تر می گردد. لذا بر دقت و حجم وسیع کل مهندسی فرهنگی و ابعاد موضوعات آن افزوده می گردد.

چنانچه در موضوعات فرهنگ اجتماعی، خود عقلانیت اجتماعی از یک تقسیم بندی دقیق برخوردار است و به نظام جدیدی از موضوعاتفرهنگی در مهندسی دامن می زند

عقلانیت اجتماعی در سه سطح بنیادی، تخصصی، عمومی قابل طرح است.

به عبارتی ما با سه سطح از عقلانیت اجتماعی مواجه هستیم.

۱٫ عقلانیت بنیادی: مربوط به بنیان های ارزشی و علوم و معارفی است که ظرفیت تکامل فرهنگ را تعیین می کند. این سطح از عقلانیت منشأ اعتبار و ارزش دیگر سطوح عقلانیت است و وزن و منزلت دیگر مراحل عقلانیت اجتماعی به آن بستگی دارد.

موضوعات فرهنگی این سطح عقلانی نسبت به محورهای ارتباط شش گانه بایستی مورد دقت قرار گیرد. و بایستی به طبقه بندی و نظام مندی آن با توجه به الگوی آن پرداخت.

۲٫ عقلانیت تخصصی: متناسب با ظرفیت عقلانی ایجاد شد . حوزه علم و دانش ها و بینش ها را توسعه می بخشد. به گونه ای که عقلانیت پایه در درون ساختار علوم و دانش های تخصص جاری شود.

با این تلقی موضوعات فرهنگی شامل، علوم دقیقه و تجربی و پایه می گردد. این سطح عقلانی نیز در ارتباط با محورهای شش گانه، موضوعات فرهنگ ویژه ای را ایجاد می کند. لذا نظام مندی و هماهنگی لازم را در مهندسی فرهنگی می طلبد.

۳٫ عقلانیت عمومی: عقلانیت عمومی در بستر عقلانیت بنیادی و تخصصی، به نحوی مصرف کننده و تغذیه کننده می باشد. لذا ارتباط عقلانی عموم جامعه با محورهای ۶ گانه، از عقلانیت تخصصی و پایه تأثیر می گیرد. و موضوعات فرهنگی و طبقه بندی آن متأثر از آن می باشد.

در مهندسی فرهنگی بایستی به بینش و هوشمندی عموم جامعه در محورهای ارتباط تأکید شود. در حوزه فرهنگ اجتماعی به یک تقسیم دیگری بایستی توجه کرد که موضوعات فرهنگی وسیعی در بر می گیرد و ضرورت نظام مندی را بیش از پیش می طلبد. (مرعشی ، ۱۳۷۶، صص ۷۵۷۶)

فرهنگ اجتماعی شامل سه سطح زیر نیز می باشد:

۱٫ فرهنگ سیاسی ۲٫ فرهنگ اقتصادی ۳٫ فرهنگ فرهنگی

هر یک از سطوح فوق نظامی از موضوعات فرهنگی را ایجاد می کند. که خود به تخصصی و عمومی قابل تقسیم است.

مثلاً پذیرش اجتماعی دموکراسی، انتخابات، نظام پارلمانی و… در فرهنگ سیاسی عمومی بایستی نظام مند گردد. ارزش کمی و کیف آن را در مهندسی فرهنگی تعیین گردد.

چنانچه در فرهنگ سیاسی تخصصی، مشروعیت و معقولیت تئوریک اصل دموکراسی، ولایت فقیه، رای اکثریت، از جمله محورها و موضوعات مربوط به آن حوزه می باشد. (اینگلهارت، ۱۳۸۲، صص ۱۵ ۱۶)

در فرهنگ عمومی اقتصادی نیز، پذیرش بانک، ساختار اقتصادی، بهره وری صحیح، ربا، قرض الحسنه، مصرف گرایی، مدگرایی، اسراف، تبذیر و… از جمله موضوعاتی است در فرهنگ عام اقتصادی قابل طرح است که طبقه بندی و نظام مندی موجب تسریع اصلاحات فرهنگیدر بخش اقتصاد می گردد در فرهنگ تخصصی اقتصاد، ماهیت پول نظامی بانکی، عرضه و تقاضا، تورم، مدل های اقتصادی، موضوعات مربوط به فرهنگ تخصصی حوزه اقتصاد میباشد.

طبقه بندی و جایگاه مناسب موضوعات فوق می تواند در موضوع شناسی و آسیب شناسی و در مهندسی فرهنگ به اصلاحات و ترمیم زود هنگام بینجامد.

۵٫ مقیاس ها و نظام موضوعات فرهنگی

توجه به مقیاس مهندسی فرهنگی چشم اندازی وسیع و افق فکری مهندسی فکری را روشن می کند یعنی در شرایطی به مهندسی فرهنگیمی پردازد که از محیط و شرایط جهانی و بین المللی شناخت کاملی دارد. سطح اصطکاک و برخوردها و جنگ جدال فرهنگی را در میزان رشد مهندسی مورد ارزیابی قرار می دهد.

لذا مهندسی فرهنگ در سطح توسعه فراتر از موضوع شناسی می بایست در سطح جهانی به موضوع سازی فرهنگ برای حرکت فرهنگ تکاملی جهان بپردازد. موضوع سازی نیز نیازمند درک درست و هماهنگ از موضوعات و طبقه بندی و شناخت کامل از نسبت تأثیر آن در سطح جهانی است.

و در عین حال نیز بایستی از موضوعات که از سوی ساختارهای فرهنگی جهان مستمراً ایجاد می شود و به یک موج جهانی تبدیل می شود غافل شد بلکه بایستی شناخت و نگرش نظام مند داشت.

با این بیان می توان سه حوزه فرهنگ انسانی، فرهنگ اجتماعی و فرهنگ تاریخی، در مقیاس ۱٫ جهانی ۲٫بین المللی ۳٫ ملی متقوم دید به این نحو که

با توجه به جدول فوق شاهدیم که نظام موضوعات فرهنگی در مقیاس جهانی، منطقه ای و ملی وسعت و تنوع زیادی می پذیرد.

لذا ما با انواع نظام موضوعات فرهنگی در بعد گرایش جهانی بینش جهانی، رفتارهای جهانی مواجه خواهیم بود.

فهرست منابع

۱٫ رضائیان، علی، ۱۳۸۰، تجزیه و تحلیل و طراحی سیستم، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها (سمت)

۲٫ جعفری ، محمدتقی، ۱۳۷۳، فرهنگ پیرو و فرهنگ پیشرو، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی.

۳٫ آدورنو، هورکهایمر، ۱۳۸۴، دیالکتیک روشنگری، ترجمه مراد فراهادپور، امید مهرگان، تهران، نشر گام نو.

۴٫ مرعشی، سیدجعفر، ۱۳۷۶، پیرامون فرهنگ عمومی کشور، تهران، نشر سازمان مدیریت صنعتی.

۵٫ ایلگتون، تری، ۱۳۸۰، منازعات فرهنگی مدرن، ترجمه رضا مصیبی، مجله ارغنون، شماره ۱۸، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

۶٫ هارو مولر، ۱۳۷۹، مجله ارغنون، شماره ۱۷، ترجمه مراد فرهادپور، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

۷٫ آشوری، داریوش، ۱۳۸۰، تعریفها و مفهوم فرهنگ، تهران، انتشارات آگاه.

۸٫ محسنیان راد، ۱۳۶۹، ارتباطشناسی، تهران، انتشارات سروش.

۹٫ اینگلهارت، ۱۳۸۲، تحول فرهنگی در جامعه پیشرفته صنعتی، تجرمه مریم وتر، تهران، انتشارات کویر.

۱۰٫ کینگ، ساموئل، ۱۳۴۱، جامعه شناسی، ترجمه مشفق همدانی، تهران، انتشارات امیرکبیر.

۱۱٫ اجلالی، پرویز، ۱۳۷۹، سیاستگذاری و برنامهریزی فرهنگی در ایران، تهران، نشر آن.

۱۲٫ پیروزمند، علیرضا، ۱۳۸۲، تعیین الگو و طبقه بندی موضوعات در مهندسی فرهنگی کشور (دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی).

۱۳٫ صادقی، رشاد، ۱۳۸۵، دو هفته نامه مهندسی فرهنگی، شماره دوم.

۱۴٫ مزروعی، علی، ۱۹۷۲، مهندسی فرهنگی و ملت سازی در شرق آفریقا.

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.