جلسه کارگروه تخصصی شورای قشر شهرستان با حضور حجت الاسلام فصیح نیا امام جمعه شاهین دژ


کد خبر : 11892

 

 آموزش و پرورش ، مدیران و دبیران مدارس دخترانه شاهین دژ
جلسه کارگروه تخصصی شورای قشر شهرستان با حضور حجت الاسلام فصیح نیا امام جمعه شاهین دژ

photo6044006901420764026.jpg (720×480)photo6044006901420764027.jpg (720×480)

جلسه کارگروه تخصصی شورای قشر شهرستان با حضور حجت الاسلام فصیح نیا امام جمعه شاهین دژ، جانشین سپاه، مدیر آموزش و پرورش ، مدیران و دبیران مدارس دخترانه شاهین دژ برگزار گردید

۱ . در بررسی وضعیت آموزش و پرورش ایران، همیشه به مقایسه تاریخی یا فعلی آن با غرب پرداخته شده و به محتوای آن توجهی نشده است . به طور مثال گفته شده است که آموزش و پرورش فعلی ایران، از فرانسه اقتباس شده و در مقایسه با غرب، کمتر به استعدادپروری پرداخته و بیشتر حافظه پرور است و … .

۲ . آموزش و پرورش ایران بعد از انقلاب، دچار یکی از معضلات اساسی خود شد که آن الگو گرفتن از مدرنیسم چپ بود و آموزش و پرورشرا جایگزین خانواده کرده و کوچک ترین و کمترین نقش را به خانواده و نهاد مذهبی، مثل مسجد داد . در این الگو، خانواده است که بایستی خودش را با آموزش و پرورش تطبیق دهد و نه عکس آن . در نتیجه، طبیعی بود که خانواده ایرانی بخواهد در مقابل آموزش وپرورش، قد علم کند; همان طور که اکنون در مقابل آن قد علم کرده است .

۳ . آموزش و پرورش در این الگو، همانند یک پادگان است که همه چیز آن از بالا تعیین می شود و معلم مسلوب الاختیارترین شخص آن است; یعنی مهم ترین عنصر آموزش و پرورش بی شخصیت ترین شخص می شود تا جایی که حتی دانش آموز، دیگر حرمت معلم را نگه نمی دارد . از سوی دیگر چون مدرنیسم چپ در کشوری مثل ایران که خانواده در آن قوی است، رخ نمی دهد، آموزش و پرورش آن به یک کشور فئودالی تبدیل می شود که وزیر، پادشاه آن و مدیران کل آموزش و پرورش استان ها، خان های آن و رؤسای ادارات شهرها، مباشرین آنان و معلمان نیز نقش چوپان و در آخر دانش آموزان هم نقش گله ها را دارند . کوچک ترین تحقیق کیفی، نشان دهنده موارد فوق خواهد بود .

۴ . آموزش و پرورش سنتی ایران، فرهیخته پرور بود و آموزش و پرورش فعلی گله پرور; به همین دلیل بعد از چندین سال، دست به نخبه پروری (نه فرهیخته پروری) در برخی از مدارس، در قالب المپیادهای دانش آموزی، زده شده و آموزش و پرورش به دو قسمت نخبگان و قسمت عادی، تقسیم شد که نخبگان در مدارس غیرانتفاعی و مدارس نمونه مردمی و عادی ها در مدارس دولتی مستقر می شوند و اولین اثر این تقسیم، استقرار تبعیض و بی عدالتی در آینده جامعه است . یعنی با این آموزش و پرورش تبعیض آمیز، برای همیشه تبعیض در جامعه تثبیت و آثار بی عدالتی نیز در آن ادامه پیدا خواهد کرد .

۵ . چون دانش آموختگان مدارس دولتی، دارای اکثریت هستند، پس با کوشش، سعی در ورود به دانشگاه و جامعه خواهند داشت، اما در عین حال با بی عدالتی موجود در آموزش و پرورش و جامعه، روبرو خواهند شد که اغتشاشات و در پی آن عقب ماندگی از عواقب و تبعات آن خواهد بود . یعنی آنها که از مدارس دولتی برای ورود به دانشگاه، موفقیتی کسب نمی کنند و در عین حال اکثریت را هم تشکیل می دهند، به صورت مردم عادی در خواهند آمد و خود را در دشمنی و تعارض با ساختار اجتماعی خواهند دید . در نتیجه تفاهم اجتماعی به طور عام از بین رفته و سرخوردگان حداقل به صورت جمعیتی پرخاشگر وارد جامعه می شوند و آن قشر خلافکار سازمانی را تشکیل خواهند داد که به کارهای خلاف سازماندهی شده، می پردازند; درست همانند سرنوشت امریکای امروز که بی عدالتی در درون را با ظلم جهانی جبران می کند تا از به وجود آمدن اغتشاش در درون جلوگیری کند .

۶ . برای جلوگیری از این وضعیت باید آموزش و پرورش را به حالت سنتی و معلم محوری برگرداند; یعنی بایستی ساختار قدرت در آموزشو پرورش کاملا معکوس و قدرت به معلم سپرده شود . آنگاه است که دانش بر سازمان های علمی، حکومت خواهد کرد و معلم ها حداقل دارای عزت خواهند شد و این عزت، عزت دانش و نوآوری علمی و فکری خواهد بود و کشور را از وابستگی و اغتشاشات و … نجات خواهد داد .

۷ . این به معنای اصالت دادن به دانش در یک جامعه است که وقتی با ساختار تطبییق پیدا کند، به حکمت تبدیل شده، جامعه حکیمانه ای را تشکیل خواهد داد که خود مقدمه ای برای بومی کردن دانش است و دانشگاه ها را از بحران دانش – مشروعیت نجات داده و با روشن تر شدن جایگاه دانش در جامعه، دانشگاه ها به ایرانی بودن نائل خواهند شد .

۸ . بعد از انقلاب، دولت گرایی – به علت مدرنیسم چپ گرا – در ایران رخ داد که این به معنای جایگزین کردن دولت به جای خانواده و اوج آن سپردن نقش خانواده به مربیان امور تربیتی بود; در حالی که معلم گرایی به معنای درست خانواده گرایی است; چرا که معلم با خانواده خود زندگی می کند و خانواده گرا بودن آن، یعنی دیدن دانش آموزان به عنوان فرزند و خانواده خود; یعنی فرهیخته کردن دانش آموزان و آنچه واقعا انقلاب اسلامی به دنبال آن بود .

۹ . هدف انقلاب اسلامی، مقدم کردن تربیت و تزکیه بر تعلیم بود; یعنی آنچه انسان را به فرهیختگی می رساند، و این امکان پذیر نیست، مگر آنکه آموزش و پرورش، معلم محور باشد; همان طور که حوزه های علمیه، عالم محور است و به خاطر همین، فرهیختگی در آن هنوز به قوت خود باقی است . در نتیجه دانش آموز باید احساس کند که معلم او چون معلم است، این همه قدرت دارد، نه اینکه چون رئیس است، به این حد از قدرت دست یافته است .

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.