دیدار فرماندار و مسولان شهرستان شاهین دژ با امام جمعه محترم حاج آقا فصیح نیا بمناسبت آغاز دهه مبارک فجر انقلاب اسلامی


کد خبر : 11761
دهه مبارک فجر انقلاب اسلامی ایران
دیدار فرماندار و مسولان شهرستان شاهین دژ با امام جمعه محترم حاج آقا فصیح نیا بمناسبت آغاز دهه مبارک فجر انقلاب اسلامی

photo6023602211877137124.jpg (1024×768)photo6023602211877137133.jpg (1024×768)photo6023602211877137134.jpg (1024×768)photo6023602211877137135.jpg (1024×768)

والفجر

جواد محدثی

ده روز پرحادثه ولی مبارک،

ده روز پر اضطراب، ولی سرشار از امید،

ده روز تاریخ ساز و انقلاب آفرین و بهارْآور و شکوفه گستر، «دهه فجر».

دهه فجر، میقات ده روزه یاران امام راحل بود، که پیشِ پای آمدنش فرشی از بشریت گستردند و «مهرآباد» تا «بهشت زهرا» را از حضور خویش آکندند؛

و این روزهای حماسه آفرین، کلید گشاینده درهای پیروزی به روی ملت عزیز ما بود و ارمغانش:

استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی!

«والفجر»، سوگند همیشه برپا و بر جای ازلی خداوند است که نویدبخشِ پگاهِ روشن پیروزی در افق جهادِ امت هاست.

در تاریخ انقلاب و میهن ما، بهمن ماه، تجلی این وعده الهی بود.

ماه شوریدگانِ دلداده ای که سرمست از کلام و پیام آن پیر می فروش، خود را به خطّ خون و آتش زدند و «گل تکبیر» را در همه جای این میهن شکوفاندند.

هنوز هم بهمن، همان شور و طراوت را دارد و دهه فجر، یادآور عطر آن خلوص و پاکی و بی ادعایی صادق ترین فرزندانِ کشور امام زمان است.

دهه فجر، سرود حنجره های داوودی است که در رهگذر نسیم ایمان ترانه آزادی خواندند و بر مائده استقلال، نعمتِ پیروزی گستردند.

دهه فجر، میثاق دوباره و همواره ما با خون شهیدان و خطّ رهبری و ولایت است.

دهه فجر، روزهای پیروزی حق در جدال با باطل است.

دهه فجر، گرچه ده روز است، اما پربارتر از ده قرن است.

امام امّت، خورشیدی بود که از غرب تابید و مشرق را فرا گرفت و به ایرانِ خونین باز گشت و «انوار الهی» را از قم ـ این حرم آل محمد صلی الله علیه و آله ـ به سراسر گیتی پراکند.

با پیروزی انقلاب اسلامی در دهه فجر، فروغ شهادت ها، دامن آفاق را روشن ساخت و پرده های ظلمت و تزویر شرق و غرب را از هم درید و ایران را نورباران کرد.

دهه فجر، مطلع غزل زیبای پیروزی و قصیده بلیغ و رسای اسلام بود.

دهه فجر، جانِ سیراب زمان بود، از «کوثر ولایت فقیه»

و… دهه فجر، فجر روشن و صبح صادق تحقق «جمهوری اسلامی» بود.

و این فجر، به خواست خدا تا ظهور دولت یار، باقی است.

در آستانه فجر بیست و یکم (بزرگداشت دهه فجر)

باقر میرعبداللهی

 

۱ ـ از آن یادهای زلال

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد

زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

آن همه ناز و تنعّم که خزان می فرمود

عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

شکر ایزد که به اقبال کُلَه گوشه گل

نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد

صبح امید که بُد معتکف پرده غیب

گو برون آی که کار شب تار آخر شد…۱

اینک که در آستان شکوفایی بیست و یکمین بهار بوستان انقلاب، بالای بلند صنوبران همیشه جوان آن را می نگریم، در یاد می آوریم روزگارانی را که رادمردانی از پسِ تیغ زاران خون و خارستان های خطر، پای طلب در راه نهادند تا پیغامبران آوازهای سبز باشند در پاییزان سکوت و سیاهی.

 

اینک که صحیفه پربرگ و بار انقلاب را با دستان مشتاق خاطره می گشاییم، گاهی به اشک و گاهی به لبخند در آن می نگریم و در دریای آن یادهای زلال غوطه می زنیم.

خون، خدا، ایمان، آه، آهن، انسان، گُل، تیغ، بهاران، دلدادگی، پایمردی، رهایی و… واژه های صحیفه انقلاب است.

هرفصل، هر سطر و هر صفحه این صحیفه تا بی نهایت، حکایت گوی قصه های گاه دلخواه و گاه جانکاه است.

اینک که از پسِ آن روزها و سوزها به سرزمین ایمن ایمان رسیده ایم، یاد می کنیم ـ هرچند در مجال تنگ واژه ـ از آن شورها و شهادتها، سعی ها و صفاها و از آن یاریها و رهایی ها، و بزرگ می داریم یاد پرشکوه روزگاران یوم اللّهی را؛ که بزرگداشت یوم الله، بزرگداشت نام جلیل خداست و هم حضور پرفروغ الهی است که روشنان فجر بر پیشانی بلند شاهد انقلاب است.

۱ـ منتخب غزلی است از حافظ.

۲ ـ بوی گل سوسن

برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید

تو هم ای دل زمن گم شو که آن دلدار می آید

نگویم یار را شادی که از شادی گذشته ست او

مرا از فرط عشق او زشادی عار می آید

مسلمانان، مسلمانان، مسلمانی زسر گیرید

که کفر از شرم یار من مسلمان وار می آید…

روید ای جمله صورتها که صورتهای نوآمد

علمهاتان نگون گردد که آن بسیار می آید…۱

حالا شب دوازدهم ماه بهمن است و همه می دانند که «آقا» فردا می آید؛

مردی که حضورش سرپناهی است برای بی سر و سامانیِ این خیل بی شمارِ چشم براه؛

مردی که آواز مهربان خدا را در گلوی شوق دارد؛

مردی با دَم عیسی، شکوه محمد، هیبت ابراهیم و جبروت علی؛

مردی به آرامش صخره و ساحل، به خروشناکیِ دریای توفنده؛

مردی به جاودانگی عشق.

اینک تویی ای از راه رسیده که بر آستان اندوه شادمان ما ایستاده ای و ماییم که دل سپرده ایم به آن بهار که از سوی تو می وزد.

ببین به سلامگوییِ توست و به تماشای توست که این لاله های خون، سر، فراز کرده اند.

تو آمده ای طربناکتر از باران در بُهت دیار سال عطش

دل افزارتر از خورشید در تاریکا.

مهربانتر از آب، زلالتر از آبی، سرسبزتر از رویش.

تو آمدی، به رفتار باران، حالی که عطش، مسکن ما بود.

تو آمدی ای دستانت حماسه دریا و ما را به زلالیهای بی پایان پیوستی.

آمدی به کردار بهار ای رسول باران بر قوم عطش.

سرسبزتر از روح بهاران بودی

لبخند زلال چشمه ساران بودی

در ذهن کویر، چشمه جوشنده

بر قوم عطش، رسول باران بودی

بی تو ای آفتاب عطوفت، دیری در سایه زیستیم؛

غنچه ها در پرده ماندند، قارچهای هرزگی روییدند،

کبوتران به سمت مبهم غربت کوچیدند،

کلاغان بر شانه خستگیِ سرو به معراج خزان رفتند

و بهاران خاطر انسان در مرزهای خواهش پاییز ماند.

 

تو آمدی

به هیأت ناگهان

به آهنگ رهای رهایی

به قامت ایمان

و در چشمان تو آشوب قیامت بود

ما به دستان تو نگاه کردیم و گفتیم: «با تو می مانیم ای حقیقت تنها».

۱ـ منتخب غزلی از دیوان شمس.

۳ ـ خوشا انتظاری که به پایان رسد!

والفجر، و لیالٍ عشر…

به سپیده دمان سوگند

و به شبهای دهگانه…

دوازده بهمن پنجاه و هفت، پگاه خرّم انقلاب است که از پس شب محض انتظار، از آسمان بلندِ پیشانی امام سر برآورد و شبْ نوردان خسته را به سرزمین آرامشهای آفتابی رساند.

فجر صادق انقلاب، چنان بی پرده رخ نمود که حتی از پی ده شبِ تشویش، از فروغ الهی خود ذرّه ای نکاست، چندانکه در نیمروز بیست و دوم بهمن، خورشیدِ جهانتاب پیروزی شد پیش چشم منتظران.

سلام بر روز پیروز مبارزان و یوم اللّه خجسته رهپویان.

خوشا انتظاری که به پایان رسد،

خوشا شوریدگی دل وجان که باغمگساریهای نفس مطمئنه دوست، همنشین آسودگی شود.

در بهمن پنجاه و هفت، جهان دریافت که «پایداری» چیست و دریافت که «امید» حرف بیهوده ای نیست.

جهان به تماشای شگفت آفرینیِ امتی آمد که پیامدار شرافت انسان شد.

جهان دریافت آوایی که به آهنگ احیای نام مبارک خداوند از گلو برآید، موسیقی عالمگیر معنویّت خواهد شد.

روز پیروزی انقلاب، روز خداست و هم دست یاریگر خدا بود که کاروان انقلاب را به سرمنزل مقصود رسانید، که خود فرمود هر که یاریِ حق کند، حق نیز او را یاری می دهد و استوارش گرداند: یا اَیُّها الَّذینَ آمَنوا إنْ تَنْصُرُاللّهَ یَنْصُرکُمْ وَ یُثَبِّتْ اَقدامَکُم.۱

۱ـ محمد / ۷٫

۴ ـ میراث شهیدان را با چشمان عاشقی بنگریم

حدیث انقلاب، حدیث رَستن بود و پیوستن: رستن از بند ناراستی و پیوستن به این آیین ازلی الهی که پیکار تباهی و بیدادگری با راستی و حق مداری، فرجامی جز چیرگی حق ندارد.

حدیث انقلاب، حدیث خداجوییِ قومی بود که در بیداد ستمکاران، نشان طاغوت می دیدند؛ پس به عزم وادی ایمان، پای در راه طلب نهادند و به پاداش کوشش خویش، به عروه الوثقای رستگاری و رهایی چنگ زدند، و این قانون بی بازگشت الهی است که:

«فَمَن یَکْفُرُ بِالطّاغوتِ وَ یُؤمِنُ بِاللّهِ فَقدْاِسْتَمْسَکَ بِالْعُروَهِ الْوُثقی لاَانْفِصامَ لَها؛»۱

هر که از باطل روی گرداند و به آیین خداوند بگراید، براستی که بر ریسمان عهد استوار الهی دست آویخته است که گسستگی در آن نیست.

روایت انقلاب، روایت پویش و رویش بود،

روایت پایندگی و پایمردی، روایت استواری و بیداری.

اینک که بیست و یکمین برگ این صحیفه شگفت را ورق می زنیم، باید که به پاس سعی عاشقانه یاران شهید، این میراث مهربان را با چشمان عاشقی بنگریم

و در یاد بیاوریم که چه جانهای پاک، فداییِ این آستان شد

و چه خونهای عاشق بر این درگاه ریخت تا نوید بی دروغ الهی در جامه شکوهمند انقلاب اسلامی رُخ نماید.

در یاد بیاوریم آن مایه رنجها و شکنجه ها را و پویندگی و پایندگی در این راه بی کناره را هماره آرمان دل خود بدانیم.

۱ـ بقره / ۲۵۶٫

آغاز دهه فجر (عید نو)

رضا بابایی

فجر، آغاز همه خوبی هاست و امروز آغاز فجر است.

امروز، آغاز نامه دیوانِ خرّمی است. مطلعِ عرشی ترین غزل وصل است.

روزگار فرشته و نیکی است و پایانه عربده های دیوِ پلشتی.

امروز را تاریخ هرگز از خاطره خون آلود خود نخواهد سِتُرد

و آسمان، زمین را به دیداری تازه از قیامت نوید می دهد.

آسمان می گفت آن دم با زمین

گر قیامت را ندیدستی ببین

قیامت، تبدیل قانون های زمینی به آهنگ عدالت است، و فجر، آغازه راه است و راه همچنان باقی.

سروشِ غیبت سرود خجستگی می خواند،

فرشته از راه می رسد و دیو درهای هستی را به روی خود می بندد.

اینک از هر قطره خون یک دریا شرافت و نجابت به جوش آمده است و همه سر بر آستان جانان می سایند.

خمینی، آغاز تاریخ فجر را برخواند و از اینک تا همیشه موعود، تاریخ به چنین مبدأ و معادی برخود خواهد بالید. این فجر است که بر منبر آسمان نشسته و می خواند.

 

باز آمدم چون عید نو تا قفل و زندان بشکنم

وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم

 

تا باد چنین بادا.

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.