چهارمین جلسه هفتگی شرح دعای مکارم الاخلاق توسط امام جمعه ادیب شهرستان شاهین دژ


کد خبر : 11623
photo6019308112164531153.jpg (1024×768)
چهارمین جلسه هفتگی شرح دعای مکارم الاخلاق توسط امام جمعه ادیب شهرستان شاهین دژ

45011151738552237662_photo6019308112164531155.jpg (1024×768)photo6019308112164531156.jpg (1024×768)

مورخ ۲۵دی‌ماه۹۶

چهارمین جلسه هفتگی شرح دعای مکارم الاخلاق توسط امام جمعه ادیب شهرستان شاهین دژ در مسجد جامع حضرت رسول اکرم(ص)برگزار شد.

(روزهای دوشنبه هرهفته بعد از نماز مغرب وعشاء)

اشاره

با صلوات بر پیامبر خاتم، حضرت محمد و اهل بیت آن حضرت.

قلم تکوین و خلق، و قلم تشریع و تقنین، همسو و مکمل یکدیگرند . اگر غیر از این بتوان تصور کرد نشان از نقص تشریع و یا عدم تدبیر در خلقت دارد که چون هر دو، منشأ الهی دارند ، از ساحت حضرت حق و حکیم علیم به دور است.

آن گاه که نبی خاتم، در مقام اعلام اهداف دین حنیف اسلام ، اتمام مکارم اخلاق را از جمله این اهداف بیان می فرماید (انما بعثت لاتمممکارم الاخلاق ۱) به یقین قلم تکوین الهی نیز با چنین هدف مبارکی همسو است و ممکن نیست هدف تشریع با تکوین مغایرت داشته باشد ، و زمینه های فراهم کردن اهداف تشریعی در قلم تکوین نادیده گرفته شود و حتی در تغایر با آن ها به خلق و تکوین اقدام نماید؛ لذا بی تردید، خداوند در خلقت آدمی همان اهداف را تعقیب می کند و یا دست کم در نظر دارد که در تشریع، بیان آن را بر عهده رسولش قرار داده است و دفتر تکوین را همسو با دفتر تشریع، تنظیم و تدوین می کند و برعکس. بر این اساس، تکوین و تشریع، همسو با هم « اتمام مکارم اخلاق » را سرلوحه برنامه های خود دارند. اگر برنامه تشریعی از بیرون، آدمی را به سوی برخورداری از مکارم اخلاق دعوت می کند ، از درون هم بنا بر ساختارخلقی و ساختمان و نظام خلقت، به سمت « اتمام مکارم اخلاق » تمایل دارد .

اما اینک، این تمایل درونی به سوی « مکارم اخلاق » چیست ؟ مکانیزم این هدایت تکوینی چیست و چگونه این فراخوان درونی شکل می گیرد ؟ این پرسشی است که تا کنون، کمتر با جواب مناسب روبه رو شده است. این نوشته نیز در صدد زمینه سازی و تهیه جواب این سئوال نیست . آنچه این مقاله در صدد بررسی آن است، گشودن دریچه ای به سوی فهم چگونگی آن دعوت بیرونی است. آن نبی خاتم صلی الله علیه و اله و سلم چه سان خلایق را به سوی این هدف الهی دعوت کرده است؟ چگونه این هدف را در برنامه تشریعی و تقنینی دین حنیف اسلام تعقیب کرده و در صدد فراهم نمودن آن بر آمده است؟ به بیان دیگر، اگر آن حضرت صلی الله علیه واله وسلم برای «اتمام مکارم اخلاق» به پیامبری برانگیخته شده است برای تامین این هدف الهی، چه فعالیتی انجام داده و آثار تلاش آن نبی خاتم که خود را برای هدایت امتش به زحمت انداخته۲ کجا گزارش شده است؟ و ما مسلمانان که وارث این تلاش و کوششیم، امروزه چقدر از آن سرمایه بهره مندیم و در مسیر استفاده از آن، چه مسؤولیتی داریم؟چه باید انجام دهیم و چه انجام داده ایم؟

آنچه جای تردید ندارد، این است که اگر آن نبی الهی به منظور هدفی خاص برانگیخته و مبعوث شده، یقینا در مسیر نیل به این هدف تلاش کرده است و هرگز با معطلی و عدم اقدام عملی آن نبی مواجه نشده ایم. آن فرستاده آسمانی برای تامین این هدف مقدس و الهی، اقداماتی تشریعی انجام داده است که تجلی این اقدامات، در ایات قرآنی و روایات نورانی به ارث باقی مانده ۳ و قابل دسترسی و بهره برداری علمی و عملی است .

آنچه باقی می ماند، تمهید مقدمات بهره برداری علمی و عملی از دو ثقل به یادگار مانده از آن نبی مکرم صلی الله علیه و اله وسلم است. به بیان دیگر، این سخن ـ فارغ از استدلاهای پر دامنه ـ به بیانی سهل و ساده از ضرورتی فراموش شده به نام « فقه الاخلاق » یاد می کند اگر آن نبی خاتم، برای اتمام مکارم اخلاق عهده دار نبوت الهی شده است و برای انجام این مسؤولیت، قبول خطر کرده است و آن را در قالب کتاب وعترت برای ما باقی گذاشته است اینک باید از خود بپرسیم برای فهم و درک آن ایین اخلاقی حنیف، چه فعالیت علمی و عملی انجام داده ایم؟ اگر فقه آل رسول، بیان گر ایین زندگی اسلامی و دینی است و یکی از ساحت های زندگی اخلاق است، در استخراج اندیشه اخلاقی اسلام چه کار انجام شده است؟ و در یک کلام « فقه الاخلاق » در حوزه معارف دینی اسلام چه جایگاهی دارد ؟

گویا تسامح در ادله سنن که دانشمندان را از بررسی دقیق و عقلانی سند روایات مرتبط با حوزه اخلاق معاف داشته، به نوعی ما را به تسامح در بررسی متنی و محتوایی قلمرو اخلاقی دینی نیز مبتلا ساخته است. به گونه ای که امروز، هم از نظر عملی سرمایه های عمیق اخلاقی را از کف داده ایم و هم در عرصه علم و تحقیق در حوزه اخلاق دینی دچار تسامح و تساهل شده و تمام فقه شریعت حنیف اسلام و ایین پیامبر خاتم صلی الله علیه واله وسلم را در چندین باب و کتاب عبادی و معاملی و ایقاعی محدود کرده ایم .

بدان امید که این سخن، آغازی به و فرخنده برای سرانجامی بهتر و پرمیمنت در عرصه پرداخت به اخلاق در حوزه اندیشه اسلام و حقایق ناب ایین حضرت مصطفی و طریق حضرت علی مرتضی علیهما و علی الهما الاف التحیه والثناء باشد ، به مباحث فقه الاخلاق می پردازیم؛ آمین یا رب العالمین.

بخش اول :کلیات فقه الاخلاق

ـ مفهوم شناسی

ـ تعریف لغوی فقه

ـ تعریف اصطلاحی فقه

ـ تعریف لغوی اخلاق

ـ تعریف اصطلاحی اخلاق

ـ ارتباط فقه و اخلاق

ـ تعریف لغوی و ابتدایی فقه الاخلاق

ـ تعریف برگزیده فقه الاخلاق

ـ هدف

ـ ضرورت

ـ روش تحقیق

ـ سابقه وپیشینه

ـ موضوعات

تعریف لغوی فقه

فقه، واژه ای عربی است و برای درک مفهوم لغوی آن، باید به سراغ لغت شناسان عرب رفت. نزد لغت شناسان عرب، این واژه دارای چندین معنای مختلف و متفاوت می باشد. ما از بین انبوه معانی بیان شده به چند معنای عمده و اساسی اشاره می کنیم و آن گاه از بین آن ها معنای مورد نظر را تعیین می نماییم :

معنای اول

اولین و گسترده ترین معنای فقه، همانا «فهم» است که بیشتر لغت شناسان نیز این معنا را برای فقه بیان کرده اند۴ قاموس قرآن در استعمالات قرآنی فقه می فرمایند: فقه (بکسر اول) فهمیدن. در مصباح گفته است: «الفقه: فهم الشّی ء».

(قالُوا یا شُعَیْبُ ما نَفْقَهُ کَثِیراً مِمَّا تَقُولُ …)( سوره هود:۹۱) ـ گفتند: « ای شعیب! ما بسیاری از آنچه که می گویی نمی فهمیم ـ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها ( سوره اعراف:۹۷۱) ـ قلوبی دارند که با آن ها نمی فهمند.۵

معنای دوم

دومین معنای فقه «علم و آگاهی» است . البته باید توجه کرد که این دو معنا ، دو مفهوم مطلق هستند؛ یعنی بیان نمی کنند کدام فهم یا علم و آگاهی لذا به هر فهم و هر علم و آگاهی فقه گفته می شود و با ابزار و وسیله رسیدن به این علم و آگاهی و یا سطح اتقان و … آن توجه نداریم. بر همین اساس از این دو معنا به «مطلق فهم» و«مطلق علم و آگاهی» تعبیر می کنند. در این صورت، فقه دارای دو مفهوم مطلق و بی محدودیت می باشد ؛ یکی مطلق فهم و دیگری مطلق علم و آگاهی . معنا ی دوم یعنی فقه به معنای « علم و آگاهی » را نیز بیشتر لغت شناسان بیان کرده اند .۶

معنای سوم

در سومین معنا، فقه به مفهوم « فهم همراه با تامل و دقت» می باشد . طبق این تعبیر فقه به معنای آگاهی به مفاد و مفهوم و مقتضای کلام است که با تامل در متن و کلام به دست می اید . بر همین اساس، بین واژه « علم » و «فقه» تفاوت قابل ملاحظه ای وجود دارد که به آن اشاره می کنند:

الفرق بین العلم و الفقه:

أنّ الفقه هو العلم بمقتضی الکلام علی تأمّله، و لهذا لا یقال إنّ الله یفقه، لأنّه لا یوصف بالتأمّل. و تقوله لمن تخاطبه تفقّه ما أقوله، أی تأمّله لتعرفه. و لا یستعمل إلّا علی معنی الکلام- لا یکادون یفقهون قولا. و أمّا- و لکن لا تفقهون تسبیحهم: اتی بلفظ التسبیح و هو قول. و سمّی علم الشرع فقها لأنّه مبنی عن معرفه کلام الله و کلام رسوله.

الفرق بین الفهم و العلم:

أنّ الفهم هو العلم بمعانی الکلام عند سماعه خاصّه، و لهذا یقال فلان سیئّ الفهم، إذا کان بطی ء العلم بمعنی ما یسمع، و لا یجوز أن یوصف الله بالفهم، لأنّه عالم بکلّ شی ء علی ما هو به فیما لم یزل.۷

بنابر نظرشهید مطهری رحمت الله علیه فقه در همه جا به معنای « فهم عمیق » بکار می رود و گویا معنایی جز این ندارد .

معنای چهارم

بالاخره چهارمین معنای بیان شده برای فقه همانا عبارت است از: «فطانت و تیز فهمی».۸

مفهوم اصطلاحی فقه

فقها همانند لغوی ها برای واژه فقه چندین معنای متفاوت اصطلاحی بیان کرده اند. از بین معانی ارائه شده، به چند معنا اشاره می کنیم:

معنای اصطلاحی اول

در اولین معنا، فقه به « شناخت معارف دینی » و « علم و فهم دین اسلام » معنا شده است. در این معنا ، معارف دینی یا فهم دین اسلام، مفهومی بسیار کلی است که هر یک از فقها برای آن، معنایی ارائه کرده اند :

برخی، معارف دین را به « عقاید، مقررات و احکام » تفسیر و معنا می کنند. طبق این معنا، فقه یعنی شناخت عقاید و احکام و مقررات که خود مقررات هم اعم از مقررات اخلاقی و اجتماعی و … می باشد.

در برابر، برخی دیگر، دایره مفهومی معارف دینی یا فهم دین را به بخشی خاص به نام حلال و حرام یا احکام و یا فروع دین محدود می کنند؛ لذا طبق این معنا، فقه به معنای «شناخت احکام» است.۹

این تعاریف و معانی، از جهت دیگر نیز دچار اطلاق است سطح علم به دین و یا احکام را مطلق رها نموده اند و اعم از علم اجتهادی و تقلیدی است. بر این اساس نیز برای فقه دو تعریف دیگر می توان ارائه کرد :

فقه، به معنای آشنایی به احکام است؛ اعم از این که از طریق استنباط و اجتهاد به دست آمده باشد یا از طریق تلاش فکری . طبق این معنا، به کسی که احکام دین را از رساله عملیه فراگرفته و حفظ کرده باشد فقیه گفته می شود.۱۰

اما بر اساس حیطه علم و دانش، نظر دیگری وجود دارد که فقه را به معنای دانشی اجتهادی در نظر می گیرند که بر اساس آن، فقیه با مراجعه به ادله و منابع تفصیلی ، احکام دین را استخراج می کند. بر پایه همین تعریف، بسیاری از فقها فقه را این گونه تعریف می کنند :

هو العلم بالاحکام الشرعیه الفرعیه عن ادلتها التفصیلیه؛

علم به احکام شرعی فرعی از روی منابع و دلیل های تفصیلی آن ها.۱۱

در این معنا، فقه، علمی است مانند دیگر علوم که موضوعات خاص خود را دارد

پی نوشت ها:

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱- بحار الانوار، ج۶۷، ص۳۷۲، باب۹۲؛ مستدرک الوسایل، ج۱۱، ص۱۸۷، باب ۶، ح ۱۲۷۰۱٫

۲- سوره الغاشیه:۲۲٫

۳- وسایل الشیعه، ج۲۷، ص۳۳، باب تحریم الحکم بغیر الکتاب، ح۳۳۱۴۴٫

۴- خلیل بن احمد فراهیدی ، العین ، ج۳، ص ۳۷، احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج۴ ، ص ۴۴۲٫ احمد بن محمد فیومی ، مصباح المنیر، ج۲، ص ۱۵۴، فخر الدین الطریحی،مجمع البحرین، ج۶، ص۳۵۵٫

۵- قریشی محمد ، قاموس قرآن، ج۶، حرف فاء ص۱۹۸٫

۶ – حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القران الکریم، ج۹، حرف الفاء، ص۱۲۳٫

۷ – مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، کتاب اصول فقه و فقه، ص۵۳٫

۸ – ابن منظور، لسان العرب، ج۱۰، ص ۳۰۵ و ۳۰۶،محمد بن مرتضی الزبیدی ، تاج العروس من جواهر القاموس ، ج۹، ص۴۰۲٫

۹ – ابن منظور ، لسان العرب ، ج۱۳، حرف الفاء ص ۵۲۲، اسماعیل بن حماد الجوهری ، الصحاح ج۶، ص۲۲۴۳، مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، کتاب اصول فقه و فقه، ص ۶۶٫

۱۰ – محمد علی انصاری، الموسوعه الفقهیه ، ج۱، ص ۱۶، تا۴۴؛ علی دوست ابوالقاسم، فقه و عرف، ص۴۱٫

۱۱ – محمد بن مکی عاملی، القواعد و الفوائد، ص۳۰؛ حسن بن زین الدین الشهید، معالم الدین و ملاذ المجتهدین، ص۲۶، میرزا ابوالقاسم قمی، قوانین الاصول ، ص۵؛ ابن منظور، لسان العرب.

 

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.